حكيم ابوالقاسم فردوسى
128
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
برمتاب . آگاه باش كه اگر دل خود را بر آن كار ، تنگ ندارى ، تو در جنگ با ايشان پيروز خواهى شد . اميد آن دارم كه كردگار برايم شادكامى بار آورَد . نيز اين چنين گمان مىكنم كه پيش از آن كه من سپاهى به پشتيبانى شما آورم و آن سپاه به نزد شما رسد ، شما بر ايشان پيروز گشته و نامتان را تا به خورشيد درخشان برآورده باشيد و سپاهيان از جنگ آسوده گشته و همهء كارها ساخته شده باشد . آنگاه شاه درودهاى فراوان كاووس و توس را نيز به سپاهيان رسانيد و مُهر نگين خود را بر نامه نهاد و سپس نامه را به فرستاده داد و او را آفرين بكرد . سپاه آراستن خسرو چون هجير از پيش خسرو برفت ، كى خسرو سپهبد با دبير به سگالش نشست و گفت : اگر افراسياب سپاهيانش را به اينسوى رود آورَد ، من نيز بايد به جنگ او رَوم . پس شاه بىدرنگ توس - آن بزرگ خاندان نوذر - را فرا خواند و بفرمود تا به شتاب سپاهيان را به سوى دهستان ببرد و بر همهء دشت خوارزم سپاه بگستراند و چون جنگ درگيرد ، بسان پلنگى به جنگ آيد . پس بانگ تبيره و خروش ناى و كوس از درگاه توس برآمد . توس سپهبد با سپاهيانش روان شد و زمين به زير سُم اسپان ايشان نهان گشت . از بيم آن سواران ، گويى آسمان از گردش باز ايستاد . در سراسر دو هفته ، چندان سپاه از ايران براند ، كه روشنايى از خورشيد و ماه نيز برفت . از لشگركشى آن شاه پيروزگر به سراسر گيتى آگهى رسيد . چون توس از پيش شاه ايران برفت ، شاه نيز به شتاب آمادهء رفتن گشت . پس با سد هزار تن از سواران برگزيده و پهلوانان دلير و نامداران پرخاش جوى و با پيل و كوس و تاج و تخت شاهنشاهى ، به فرّهى به سوى گودرز روى نهاد . از سوى ديگر ، هجير با دلى شاد و خرّم و با آن جامهء شاهوار ، گرازان و تازان از پيش خسرو بيآمد ، چنان كه گويى زمين را درمىنورديد . چون به نزديك سراپرده